تبليغاتX
یک قطره شعر

یک قطره شعر

پرواز به جز دوبال، آسمان می خواهد..!

نقل مکان

برای آخرین بار : سلام

من به دلیلی کاملا تکراری رفتم از اینجا

به خونه ای رفتم که اسمش و رنگش و بوش کلا با همه چیز اینجا تفاوت داشته باشه...

دوستانی که قدم رنجه می کنند و   میان اینجا از این به بعد به این خونه بیان :


http://meslesher.blogfa.com


البته میام اینجاهر ازگاهی و نظرات محترمانه شمارومیخونم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1390ساعت 17  توسط مسعود حاجی زاده  | 

التماس عشق


وقتی که دلت به دست و پایت افتاد
پس لرزه به اعماق صدایت افتاد

وقتی که شدی غرق در افسانه ی غم
بیچاره شدی عشق برایت افتاد

+ نوشته شده در  شنبه 14 خرداد1390ساعت 18  توسط مسعود حاجی زاده  | 

قبر


از یاد من نمی رود آن لحظه ای که گفت:

آخر فروختم سند عشق تو به مفت


از غصه مُردم  اما اندیشه ای نکرد

بر خاک قبر من گل اندوه و غم شکفت



+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1390ساعت 20  توسط مسعود حاجی زاده  | 

هوادار


من هوادار توام زود فــــــــــــــراموش نکن

قصه ی غم زده ام را نشنـــو ، گوش نکن


هر شب از فاصـــله ی دور تو را می بینم

به تو می پیوندم حـرص نخور ، جوش نکن




+ نوشته شده در  یکشنبه 1 خرداد1390ساعت 18  توسط مسعود حاجی زاده  | 

روستای زیبای وش

سلام

دیروزصبح تا شب با گروه کوهنوردی سرابان نطنز رفتیم یک برنامه سنگین

کوهنوردی : مسیر روستای خیلی قدیمی وش به روستای تاریخی

ابیانه...!حدود 12 ساعت طول کشید!

جالبه که بدونید این روستاهیچ وسیله ی نقلیه ای رو به خودش ندیده و

کاملا از این لحاظ بکر و دست نخورده مونده...!

و جالبتر اینکه تاسال گذشته پیر زنی اونجا زندگی می کرده که به هیچ

وجه در طول عمر  هشتاد نود ساله اش از روستای وش خارج نشده یعنی

کل دنیای اون همین روستا بوده و باغهای اطرافش و متاسفانه پارسال

فوت کرد خدایش رحمت کند!!!!

و جالبترتر اینکه دراین روستا از برق ، آب لوله کشی ، گاز ، بانک ، ماشین

، چک برگشت خورده ، آلودگی صوتی ، کامپیوتر ، قوانین خشک اداری،

زیرآب زدن های فراوان ، چشم های ناپاک ، غصه ی مال دنیا، مبلمان مد

روز ، فلان مد لباس ، موهای فشن کرده ، کارت شارژموبایل و ... و ...و

در یک کلام دردسرهای زندگی امروزی خبری نیست که نیست

فقط خدا هست و جاپای او همین...!

برای خواندن گزارش این برنامه و مشاهده عکسها به این آدرس بروید :


http://sarabankoh.persianblog.ir


بد ندیدم این چند بیت رو تقدیم کنم به اهالی آن روستای آسمانی:


درمیان کوههای سربلند

یک ده بی دغدغه بی قید و بند


برقرار و پایدار و استوار

ساکت و آرام و خالی از گزند


نام آن (( وش )) ، روزگارش سادگی

جنس خوب ساکنینش مثل قند


اهل آنجا ساده و با معرفت

با تو می گویند بر دنیا بخند


(( وش )) تمام نقطه هایش با خداست

کوه تا کوه ، دره دره ، بند بند


یادش بخیر....!



+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 18  توسط مسعود حاجی زاده  | 

ادامه ی ...ارتفاع پست

کلی غصه خوردمو یک بیت به کامنت قبلی اضافه کردم:


چه شد ارتفاعت چنین پست شد

ته کوچه این بار بن بست شد


چرا خنده هایت قلم خورده است

و غصه تو را دست در دست شد


تو که خالی از یأس بودی چرا

وجودت پر از بود و بایست شد

.....!


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت 17  توسط مسعود حاجی زاده  | 

ارتفاع پست

بعد از کلی تاخیر غیر موجه سلام:

فقط دوبیت از غزل جدیدم !!! تقدیم میکنم


چه شد ارتفاعت چنین پست شد

ته کوچه ات باز ، بن بست شد

چرا خنده هایت قلم خورده است

و غصه تو را دست در دست شد

...

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 20  توسط مسعود حاجی زاده  | 

غصه


سهراب سپهری عزیز جایی گفت :

... دل خوش سیری چند...؟


و جایی دیگر نالید :

... کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود...!



+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 17  توسط مسعود حاجی زاده  | 

عید مبارک

 

بهار آمد دلم را جست و جو کرد

تمام دور و بر را زیر و رو کرد

غبار غصه ها را شست و بعدش

برایم شادمانی آرزو کرد

 

سال نو مبارک !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 فروردین1390ساعت 11  توسط مسعود حاجی زاده  | 

دردانه


هی از چراغ قرمزش عبور می کنم


از معرفت پر است و جریمه نمی کند


سال نو مبارک پیش پیش....!

+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 17  توسط مسعود حاجی زاده  |