(( مشکل گشا ))
خیلی خسته و کوفته شده بودم.کسل و تشنه و گرسنه.آخه از خروس خون صبح تا دمدمای ظهر یک کله راه رفتم. مثل کسی که راه قرض داشته باشه.رفتم و رفتم و رفتم... مگه تموم می شد. چقدر دلم گرفته بود و احساس غمگینی گنده ای به بزرگی کوه کرکس نطنز روی سینه ام جا کرده بود.دلم از خیلیا گرفته بود.ای خدا یکی پیدا می شد پیشش درد دل می کردم و کمی سبک می شدم. دیگه نمی تونم دوام بیارم باید کمی استراحت کنم. آهان اینم پارک.بهترین جا برای تجدیدقوا .رفتم تووو...
یه چای نبات دبش گرفتم و روی یه نیمکت بغل دست یه پیرمرد محترمی با اخذ اجازه ازش نشستم و تموم خستگی چند ساعتمو روی نیمکت رها کردم که اونم احتمالا هدیه منو آکبند تحویل زمین داد.گذر گاری زمان از دشت پیشونی پیرمرد چه ردی به جا گذاشته بود.که لابلای تک تک چروکهای صورتش میشه هزاران آدم حسابی و نا حسابی رو پیدا کرد.می شه خیلی چیزای دیگه و خیلی کسای دیگه رو دید.
چای رو داغ داغ سرکشیدم که یهوبه فکر دست نخورده ام زد که : آهان خودشه.این پیرمرد می تونه سنگ صبورم باشه.لا اقل برای امروز...
سلام.پدرجون خیلی دلگیرم می شه به حرفای دلم گوش کنین.
خلاصه بدون این که پیرمرد رضایتش رو اعلام کنه من بی مقدمه شروع کردم.گفتم و گفتم و بازم گفتم.
بنده خدا یک آن ازم چشم بر نمی داشت.همه کلماتم رو بدون کم و کاستی و با وسواس خاصی توی ذهنش کنار هم می چید.خدا پدرتو بیامرزه که تو لا اقل آدمو درک می کنی.
آره من می گفتم و اونم می شنید.اون می شنید و من می گفتم. بعضی جاها به حال و روز خودم مخندیدم و گاهی اوقاتم به بلاهایی که سرم آورده اند از ته دل می گریستم.
تموم شد ....آخیش چه احساس خوشی دارم.خدا بچه هاتو برات نگه داره پدر بزرگ.انگاری خدا تورو سر راه من قرار داده....
در آخر ازش پرسیدم ((حالا این شما و این دوران تلخ من. ازتون می خوام کمکم کنین تا از این باتلاق خودمو نجات بدم.اگه شما جای من بودین چه می کردین؟؟؟؟ ))
کمی مات و مبهوت نیگام کرد و با این پرسش من دستشو برد توی کیفش و گفت:
چندتا نکته هست که بهت یادآوری می کنم پسرم:
اول اینکه اینقدر آدامس نجو. برای معده و دندونات خوب نیست.مگه دختری ؟این چیزا مال دختراست.
دوم اینکه به هوای پارک حساسیت داری چون نیم ساعت پیش چشمات آبریزش داشتند.
سوم اینکه زندگی خیلی ارزش نداره که تورو تا حد جنون کشیده چون با خودت حرف می زدی و می خندیدی.
دستشو از کیف درآوردو گفت :راستی پسرم تو این دور و بر کسی رو می شناسی که بتونه سمعک تعمیر کنه .آخه ببین این سمعک من از دیروز خراب شده و هیچی نمی شنوم.آره کسی رو می شناسی؟ خدا پیرت کنه پسرم....!!!