تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

سلام

این شعر یادگاری است از روزگار دانشجویی بین سالهای 71 تا 73 از یکی از بچه های باحال آن دوران.به یاد آن روزها و آن دوستان یکرنگ .برای آرامش روح همکلاسی عزیز و مرحومم علی عبادی فر! روحش شاد و  خوش به حالش که سبک و راحت رفت و .....

            و ..... وای به حال ما که ماندیم با غم دوری اش.

علی جان گرچه خیلی دیر خبر مرگت را شنیدم اما بدان همیشه چهره مظلوم  و ساده ات در باورم می ماند....خدایت بیامرزاد!!!

 

هر وقت تو کوچه های دور

پشت درختای بلند

کنار جو

یه پسری رو می بینم که پرغرور

قصه  قلبش رو می گه به دختری

قلبی که صافه چون بلور



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 5 آبان1386 :: 19 :: توسط : مسعود حاجی زاده

واقعا این که می گویند خاک بر سر این زندگی .....

بعضی مواقع از ته دل داد می زنم :

قربان نفس کسی که این را گفت!!!!


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 2 آبان1386 :: 23 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
www.shereno.com
پيوندها