تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

آخه چی بگم بهت؟

 مگه بی کاربودی که اومدی و این دل وامونده رو از زیر خروارها خس و خاشاک

ته سینم لرزوندی و از خواب غفلتش بیدارش کردی .

هر چی بهش گفتم ای دل غافل بی خیالش شو.اینا که می بینی و می شنوی شایعه ای بیش نیست

این حرفها که به گوشت می رسه دروه و توهم بابا این چیزها به تو نیومده...

ولی مگه به گوشش کارا بودنه بابا  این دل وامونده که من دیدمش تا حالا اینجوری به جنب و جوش نیفتاده بود.نکنه واقعا خبری باشه و من بی خبرم؟

ولی همونی شد که فکر می کردم .مثل اینکه ما خودمون زجر دوران کشیده و زهر هجران چشیده ایم و شما خبر ندارین...

آره خلا صه اومدی و تکونش دادی و نو نوارش کردی و دنبال خودت روونه اش کردی ولی ای بی انصاف!!!!

وقتی که شدیدا وابسته ات شد یکباره ولش کردی و دستاشو تنها و خالی گذاشتی توی این خیابونای شلوغ و پر رفت و آمد این دوره زمونه نامرد<<

باشه من که نمی تونم چه جوری راضیش کنم اما یه روزی این بلاها که سرمن که نه سر این دل بی چاره آوردی سرت می آد ده برابرش یا شاید بیشتر.

نگی نگفتیا؟؟؟؟

ARISMAN


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 5 آذر1386 :: 21 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
www.shereno.com
پيوندها