تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

دلم به حال خیلی ها می سوزه...

برای تنهایی نالانم آخه طفلی تنهای تنهاست این روزا!

برای دلتنگی دلتنگم این شبها آخه بیچاره دلش از دلتنگی داره می ترکه!

برای غم خیلی غمگینم چون خیلی غمگین بود عصر امروز!

برای چشمهای خیس خیلی اشکبارم چون خیلی گریه می کنند!

برای خیلیها دلم می سوزه ولی برای خودم...!

برای خودم هیچی ام  نیست آخه خودم که هیچی ام نیست!

راستی داشت یادم می رفت :

این روزها زندگی ام  هم خیلی هوای مردن کرده!!!

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 21 بهمن1386 :: 22 :: توسط : مسعود حاجی زاده

چندی پیش کسالت مختصری در طرف چپ قفسه سینه ام سمت بالا احساس می کردم.به سفارس دوستان نزد پزشکی رفتم.ایشان پس از پرسش چند سوال و معاینه کامل ، درخواست آزمایش وگرافی (عکس ) کردند.

به آزمایشگاه و رادیولوژی مراجعه نمودم. سخن کوتاه کنم نتیجه آزمایش و عکس را گرفتم و پیش پزشک محترم بازگشتم...

 (( ــ ببین عزیزم در نتایج آزمایشات تو  مورد خاصی مشاهده نمی شود اما...))

این سخنان پزشکم بود که به زبانش جاری می شد ولی جمله آخرش با شک و تردید در دهانش ماندو در ادامه گفت :

ـ دوست عزیز عکس قفسه سینه ات حاکی از وجود یک شکستگی عمیق ، مدت دار و سوزناک  در قلب نازکت می باشدو متاسفانه باید بگویم مدت زیادی از عمرت باقی نمانده است.حال دو پیشنهاد برای بهبود وضعیتت دارم:

ــ تنها راه ترمیم این شکستگی اینست که پلاتینی از جنس محبت تهیه کنی تا وصله اش کنیم.ولی متاسفانه پلاتین مذکور این دور و برها نایاب است و اگر هم پیدا شود بسیار ناخالص است که عمری نخواهد داشت....

اگر مورد نخستین یافت نشد که نمی شود، برو و  این چند روز باقی مانده از عمر ت را خوش باش و بی خیال از همه چیز و همه کس فقط زندگی را زندگی کنی تا آن روز که می آید و تو نیستی ،حسرتی برای  بازماندگانت نباشد..

چندین روز است همه جا را کاویده ام ، نیست که نیست...

خواهش می کنم اگر پلاتینی از جنس محبت سراغ داریدخبرم کنید. به هر قیمتی که باشد خریدارم...حتی اگر هزینه اش به اندازه جان دادن من باشد...

نشانی : سرزمین روسیاهی زمستان ــ دیار شکوفه های نشکفته پرپرشده ــ کوی گمنامان پر درد ــ شماره هیچ ــ منزل غریب ترین مرد اینجا.

زمان تماس : روز سوختن شمع ــ ساعت  اشک ریختن شبنم ــ لحظه مردن پروانه.


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 15 بهمن1386 :: 19 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
www.shereno.com
پيوندها