تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

این مطلب کاملا خصوصی است لطفا اگه میشه نخونید:

((  سلام به آنای بابابزرگ...!لطفی بکن و فقط با یک اثر انگشت این وب را نوازش کن آخه من  بازرس پلیس نیستم که اثر انگشتهای مختلف از یک نفر رو شناسایی کنم... و در ضمن من تا حدودی با نگاشته هات موافقم...این بابای بیچاره خیلی بیش از این که نشون داده می شه غبارآلوده شده ...ولی گمان می برم تو هم بی گناه نبودی بجای مظلوم نمایی در برابر اون بی نوا کمی واقع بین تر باش ...

در پناه اونیکه تازگی ها خیلی فراموشش می کنیم...اما اون همیشه ...!))


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 12 اسفند1386 :: 19 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
پيوندها