تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

سلام.سلامی به گرد و خاک آسمون این روزها....

چند وقتی بود نمی نوشتم ....بهتر دوستانی که سر می زدند اعصابشون درب و داغان ( داغن  شکل ادبی داغون می باشد ) نمی شد....

جمعه پیش با دوستان همنوردم به روستای دلنشین وش رفتیم آخ که چه حالیدیم.

این هم ناقابلی تقدیم به مردم پاک از همه دلگیری های حالاها :

 

وش 

ای که دور از همه بدهایی وش

داد و افسوس که تنهایی وش 

 

 باغهایت همه شاد و سرسبز

خوش به حالت چه مصفایی وش  

 

کوه و خورشیدوطلوع و مه و مهتاب همه

منظره های تو دارند نماهایی وش 

 

کعبه اول جاپای خداست

کعبه دوم نورانی و رویایی وش

 

 کلبه هایت اگر از سنگ و گل و از چوبند

در دل سردی شب دارندگرمایی وش 

 

 چشمه هایت همه جوشان و همه اشک صفت

عطرشان آبی خوشبوتر از آن آبی دریایی وش 

 

 مردمانت همگی ساده دل و پاک و بزرگ

 خاک و آب تنشان از گل آریایی وش 

 

 هر که آید به نطنز وعزم کویت نکند

به یقین دان که ندیدست دنیایی وش 

 

 


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 :: 17 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
www.shereno.com
پيوندها