تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

سلامی به هیچ رنگی خودم :

((تسویه حساب))

من و دلمردگی و تنهایی    

تو و دلداگی و رسوایی

 

من و افسردگی و بیرنگی

تو و شرمندگی و دل سنگی

 

من و دل خوش شدن به خاطره ها

تو و دل باختن به چلچله ها

 

من و این غصه های پر نیرنگ

تو و آن قصه های رنگارنگ

 

من و آتشفشان عشق به تو

تو و خاکستر عشقم بر تو

 

من و دیدن تو را به کام رقیب

تو و احساس تلخ یک تعقیب

 

من و این سینه زغم رنجور

تو و آن وعده های دورادور

 

من و ماندن در انتظاری سرد

تو  و رفتن بی برو برگرد

 

من و سکوت و تو و زخم  جان (( افتاده ))  

تو  و  آن  یار  زغم جان داده

 

مسعود...... 

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت1387 :: 19 :: توسط : مسعود حاجی زاده

سلامی به سبکی تن پرستوهای بهاری وقتی از یک سفر دور دراز بهاری

 بر می گردند .

این دل نوشته را به تمامی دوستان پاکتر از برگ گلم تقدیم می کنم.

امید که مقبول افتد :

ترک عشق

دست از دستم بگیر تا شور افتد در تنم

چشم در چشمم نگر تا عمق عشقت بنگرم

 

پای بر پایم بکوب تا خواب نستاند مرا

خون بر خونم بریز تا غرق گردم از وفا

 

زهر بر جانم فکن هم زخم بر قلبم بزن

این چنین آتش بر این خلوتگه روحم بزن

 

زلف در چنگم بپیچ تا پیچش آن وا کنم

شاید آن گم گشته افسرده را پیدا کنم

 

غمزه گل بر مکن(( افتاده ))بلبل نیست نیست

ابروانت کج مکن تاب تحمل نیست نیست

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 اردیبهشت1387 :: 19 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
پيوندها