تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

افسوس که نان پخته خامان دارند...!


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 6 خرداد1387 :: 20 :: توسط : مسعود حاجی زاده

تقدیم به همه کسانی که هوای دیگری دارند:

 

نشسته ای به برم تا که مرا زار کنی

تو در این قحطی عشق گرمی بازار کنی

 

آمدی دست به زلف بوسه به لب جام به کف

این چه رسم است که با این دل بیمار کنی

 

یک نگه رو به عقب کن که ببینی هنرت

خود ندانی که چه سان توطئه بسیار کنی

 

 حق نفرمود که اکرام به محرومان کن

تا به کی پشت به این گفته دادار کنی

 

خواست (( افتاده )) که تا ساکن کویت باشد

مگر این خواسته زهر است که کشتار کنی

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 5 خرداد1387 :: 18 :: توسط : مسعود حاجی زاده

هست یادت روز اول تو چه بی تاب آمدی

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد1387 :: 20 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
www.shereno.com
پيوندها