تقدیم به همه کسانی که هوای دیگری دارند:
نشسته ای به برم تا که مرا زار کنی
تو در این قحطی عشق گرمی بازار کنی
آمدی دست به زلف بوسه به لب جام به کف
این چه رسم است که با این دل بیمار کنی
یک نگه رو به عقب کن که ببینی هنرت
خود ندانی که چه سان توطئه بسیار کنی
حق نفرمود که اکرام به محرومان کن
تا به کی پشت به این گفته دادار کنی
خواست (( افتاده )) که تا ساکن کویت باشد
مگر این خواسته زهر است که کشتار کنی