الف آمد غم عشقت به سویم من از راز دلم حرفی نگویم
ب برد از دل قرار و صبر و هوشم دگر از جام می چیزی ننوشم
پ پر شد کاسه صبرم ز دوری ولی ای دل نما اینک صبوری
ت تا اوج فلک پرواز کردم به امیدت سفر آغاز کردم
ث ثابت کن به عشقت پایبندی اگر اکنون به قولت پای بندی
ج جرات نیست تا من فاش سازم ز عشقت بر ملا گردید رازم
چ چاره چیست .....!!