تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

(( شکر ))

تو را دیگر ندیدم پس دو صد شکر

دل از عشقت بریدم پس دو صد شکر

برای آنکه گردم از تو آزاد

هزاران نذر کردم پس دو صد شکر

به مرغ دل رهایی وعده دادی

من او را هم پراندم پس دو صد شکر

مرا مجرم تو خواندی در شگفتم

تو را محرم ندیدم پس دو صد شکر

تو بر عهدت وفا هرگز نکردی

وفا را هم رهاندم پس دو صد شکر

زمن بس رازها گفتی به دشمن

ز دشمن بد نگفتم پس دو صد شکر

اسیر دام تو هرگز نگشتم

همی آزاد ماندم پس دو صد شکر

اگر ((  افتاده  )) اینجا پیکر من

ولی خوشنام ماندم پس دو صد شکر

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 19 آبان1387 :: 15 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
www.shereno.com
پيوندها