(( شکر ))
تو را دیگر ندیدم پس دو صد شکر
دل از عشقت بریدم پس دو صد شکر
برای آنکه گردم از تو آزاد
هزاران نذر کردم پس دو صد شکر
به مرغ دل رهایی وعده دادی
من او را هم پراندم پس دو صد شکر
مرا مجرم تو خواندی در شگفتم
تو را محرم ندیدم پس دو صد شکر
تو بر عهدت وفا هرگز نکردی
وفا را هم رهاندم پس دو صد شکر
زمن بس رازها گفتی به دشمن
ز دشمن بد نگفتم پس دو صد شکر
اسیر دام تو هرگز نگشتم
همی آزاد ماندم پس دو صد شکر
اگر (( افتاده )) اینجا پیکر من
ولی خوشنام ماندم پس دو صد شکر