تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

بابابزرگ مهربان در تنهایی غمناکش از میان ما رفت و مارا با غم دوری اش تنها گذاشت.

میگن لحظه ای پیش از مرگش قطره اشکی گوشه چشمهای نازنینش جاری شده.حالا چی دیده بود معلوم نیست که نیست.

خوشا به حالش که راحت رفت : به نسیم مژه بر هم زدنی ...خدایش بیامرزاد !


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1 بهمن1387 :: 17 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
www.shereno.com
پيوندها