تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

این روزا حال دل من خرابه

تموم نقشه هام نقش بر آبه

تو رفتی و از تو شدم بی خبر

بیچاره این دلم ولی توخوابه

یه روز ازت پرسیدم از جدایی

دلم هنوز منتظر جوابه

با رفتنت روزامو کردی تیره

به خورشیدم گفتی دیگه نتابه

اونجا با کی دوست شده ای نازنین

الان دلت با اون در تب و تابه

وقتی ازت پرسیدم از زندگی

گفتی همش به سستی حبابه

هیشکی نمی دونه تو سینه من

یه قلبی از جفای تو کبابه 

محض رضای اون عزیزترین کس

برگرد نمی دونی چقد ثوابه

بدون هر بلایی سرم آوردی

تمومش اون دنیا به پات حسابه

منو ببین چه سادمو خوش خیال

نفهمیدم که عشق توی  کتابه 

برو ولی یه روز به هم می رسیم

اون روزی که چشات غرق به آبه

....................................

کاش زندگی دنده عقب داشت...!


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 9 بهمن1387 :: 18 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
www.shereno.com
پيوندها