نا گه ز عشق ما او دل برید و رفت این شور وصل را هرگز ندید و رفت
مرغ نوای او شاداب بود و مست
حرفی شنیده بود آخر پرید و رفت
آهوی چشمهاش شاداب بود و مست
خوش بود پس چرا از من رمید و رفت
ماندم سبب چه بود بر خرمن وصال
با شعله وداع آتش کشیدو رفت
زخمی که سالهاست بنشسته بر دلم
مرهم نزد نشد درمان پدید و رفت
پیمان شکست بارها به عهد خود ولی
دیگر نبست هیچ عهد جدید و رفت
از آن دم نخست تا لحظه وداع
بهر من غمین درد آفرید و رفت
گویند بعد من در آن دیار دور
ناز رقیب را پنهان خرید و رفت
(( افتاده )) را ببین تنها شده کنون
این قصه راعجیب از من شنید و رفت
و....