گويند فلاني آنفولانزا دارد اكنون
هر خوش زباني آنفولانزا دارد اكنون
حال و هواي عشق تاريك است و دلگير
گويا كه عشق هم آنفولانزا دارد اكنون
آمد خبر رنجيده شد يارم ز دستم
گوييد كه يارت آنفولانزا دارد اكنون
گر تو نمي بيني محبت دل مسوزان
چون دوستي هم آنفولانزا دارد اكنون
خشكيده شد شعرم ز سرچشمه دريغا
شايد كه شعرم آنفولانزا دارد اكنون
هم دوست و دشمن هم رفيقان نا رفيقان
جن و بشر هم آنفولانزا دارد اكنون
(( افتاده )) ام در يك خيال تلخ و واهي
پيداست روحم آنفولانزا دارد اكنون
نكنه يه روزي تيتر يك روزنامه هاي كثيييير الانتشار نطنز اين باشه:
مسعود حاجي زاده در اثر ابتلا به آنفولانزاي خوكي درگذشت ... !