تبليغاتX
تبليغات رايگان X
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود - قفس
داستانهای خاکستری ، شعرهای کبود
برماگذشت خوب وبد اما تو روزگار*فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

خانه اي آهنين دارم كه به آن خو كرده ام شديد...

فقط موضوعي مكدرم مي كند : كسي در را باز گذاشته است...

شايد بيرون روم و راه بازگشت گم كنم...

يادم نرود :

آدمها نام اين كلبه ام را (( قفس )) نهاده اند !

چرا ؟؟؟



ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 اسفند1387 :: 18 :: توسط : مسعود حاجی زاده
درباره وبلاگ
برای امروز زندگی می کنم تا فردا غصه دیروزش را نخورم...!
آرشيو وبلاگ
پيوندها