پر شد جهان زگل در ماه فرودین
اردیبهشت شاه بهارست در زمین
خرداد داد می زند ای دل بهار رفت
گرمای تیر آمد و از دل قرار رفت
مرداد گرم تر شود این روزگار داغ
شهریور آید و نبخواند دگر کلاغ
با مهرچو پاییز آغاز می شود
پروانه ها را سفر آغاز می شود
آبان شود سراسر صحرا سرخ روی
دیگر ز شادی و ز سرور تو نشان مجوی
آذر صدای پای زمستان رسد به گوش
سرما و سوز و باد نماید به دی خروش
بهمن سپید پوش شود دامن زمین
اسفندهست موسم وداع آتشین
گوید سلام باز به دلها بهار خوش
بر خیز چون شده به جهان روزگار خوش
این روز و شب که نرم و خرامان همی روند
فرصت شمار سخت که آسان همی روند
(( افتاده )) ای کنون به تمنای دیده ای
ای بی خبر مگر ز تمنا چه دیده ای